تبليغاتX
سازش
سیاسی , اجتماعی , فرهنگی
بالاخره ما هم رفتیم دانشگاه آزاد اونم چی علوم سیاسی به قول حاج میثم ما همینجوری نظریات چرتو پرت می دادیم حالا دیگه خدا به خیر بگذرونه.انشا الله که خیره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 23:4  توسط حسام  | 

انرژی هسته ای به نرگس هم رسید

این بحث انرژی هسته ای اینقدر مهم هست که شب گذشته هنگام پخش

این سریال ناتگهان موضوع داستان عوض شد و بحث انرژی هسته ای پیش

آمد و در تمجید این فناوری چه حرفها که زده نشد

حال سئوال این است مسئولان رسانه ملی بر چه مبنایی دست به چنین

حرکتی زده اند وموضوع این سریال با این همه نفاط ضعف چه ربطی به انرژی هسته ای دارد

آیا فکر نمیکنند اینگونه کارها موجب دلزدگی مردم شود کما اینکه تا به امروز شده است .

البته مسلم است که فکر نمیکنند آیا میکنند؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 13:10  توسط حسام  | 

ما خداوکیلی هنوز نفهمیدیم این انرژی هسته ای حق مسلم

 

ماست یا نه؟برامون سودی داره یا نه؟

 

چند شب پیش خاطراته سولیوان (همون سفیر پدر سوخته

 

امریکا رو میگم)میخوندم میگفت ممدرضا هم دنباله این انرژیه

 

بوده و در ادامه خاطر نشان کرده بود که برای ایران بهترین کاری که

 

برای مملکت بیشترین سود را دارد اینه که ایران صنایع

 

پتروشیمیه کشور رو تقویت کنه یعنی به جای این هسته ای بریم

 

دنباله پتروشیمی حالا شما با این کار موافقید یا نه؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:55  توسط حسام  | 

ماجراهای غلام و زن غلام

غلام وزنش این روزها دارن بد جوری پاچه همرو میگیرن.زن غلام که تو کتابش همون معجزه هزاره سوم به همه کسانی که به این معجزه رای ندادن کلی بدوبیراه گفته از صانعی و جوادی آملی بگیر تا ولایتی و...............از اونورم غلام روزنامه های منتقد دولت رو تهدید کرده که احتمالا تا چند روز دیگه درشون تخته شه اینم از برکات دولت کریمه و مهرورز این معجزست خدا آخرشو ختم به خیر کنه.موسوی خوئینی هم که تو زندانه .اکبر محمدی هم که مرد.انرژی هسته ای هم که حق مسلم ماست خوبه عالیه مگه نه؟

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر  - حتی قاتلی بر دار .

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام , زهرم در پیاله , زهر مارم در سبوست .

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ,

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ؟

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند !

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست ,

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست !

در کویری سوت و کور ,

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ,

صحبت از مرگ محبت , مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است !

این قطعه را زنده یاد فریدون مشیری برای به خاک و خون کشیده شدن تعدادی از روزنامه نگاران این مرز و بوم سرآییده بودند که فکر می کنم عمق این فاجعه در حال وقوع از آن یکی کمتر نبوده باشد .

شعر :  فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 23:49  توسط حسام  |